خانه خیال

07 اکتبر 2013
امتیاز این مطلب از نظر شما
(2 آرا)

خانه  همواره در طول تاریخ به عنوان فضای حد فاصل میان فرد و جامعه انگاشته می شده و نقطه عزیمتی برای تحرک اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی و فضایی انسانی بوده است. این جمله ای است که گاستون بشلار در مورد معماری خانه خیال مطرح کرد.

گاستون بشلار، فیلسوف فرانسوی، از پدیدار شناسانی است که مفهوم خانه را در نوشته های خود مورد توجه قرار داده است. او به پژوهش پدیدارشناختی در ارزش های باطنی، خصوصی و درونی خانه می پردازد و در زیبایی شناسی فضا به بوطیقای مکان های بسته و محدود خانه، آشیانه و گوشه های دنج خانه توجه خاصی دارد. به نظر او خانه باید همزمان در وحدت و یکپارچگی و در تشکل و پیچیدگی اش مطالعه شود، به گونه ای که بتوان همه ارزش های اجزاء را در ارزشی اساسی و اصلی جا داد. بشلار می نویسد آدمی پیش از افکنده شدن به جهان در گهواره خانه نهاده شده است. در خانه آشنایی با جهان بی واسطه صورت می پذیرد. آنجا نیازی به گزینش مسیر و جستجوی هدف نیست. جهان در خانه و حول آن به سادگی ارزانی گردیده است. می توان گفت خانه مکانی است که وقوع زندگی روزمره را در خود گرفته است و زندگی روزمره معرف چیزی است که تداوم خود را در هستی حفظ کرده و از این رو همچون تکیه گاهی آشنا به پشتیبانی ما می نشیند.  از دیدگاه بشلار هر فضایی که بتوان در آن به واقع مسکن گزید، مفهوم خانه را از آن خود می کند. همچنان که می توان در پناه ضخامت دیوارهای محکم ترسید و خود را در معرض خطر دید، می توان برای تسلی خود به نیروی تخیل دیوارهای فرضی برافراشت. بدین ترتیب در نگاه نخست هر مأمن و پناهگاه، هر گوشه دنج و اتاقی برانگیزاننده رویاست، در فضای آن خاطره و تخیل به هم می آمیزند و به یکدیگر غنا می بخشند.

در نوشته های بشلار خانه قبل از هر چیز فضا و مکانی درونی است. درونی بودن آن در رابطه با بیرون آن، با کوچه و خیابان، رودخانه و مزرعه، گستره های بیرونی روستا و شهر، دریا و زمین و آسمان، طبیعت و جهان و سرانجام همه هستی، معنا و ارزش می یابد: آنچه فیلسوفان پیش از او با تعبیر عالم کبیر از آن یاد کرده اند. برای بشلار که سکونت را در تخیل و رویاهای ما مطالعه می کند، خانه پیکر و مجموعه ای از تصویرهای خیالی است که به آدمی دلایل یا پندارهای توازن و استواری را می دهد. خانه هم تصویرهایی پراکنده به ما عرضه می کند و هم مجموعه و پیکری از تصویرها و در هر دو حالت تخیل به ارزش های واقعیت می افزاید. در تخیل ما هزار و یک تصویر ذهنی حول وحوش خانه گرد می آیند. اگر بتوانیم همه این تصویرها را تشخیص دهیم، به نحوی به روح خانه راه می یابیم و در این صورت می توانیم روان شناسی واقعی خانه را بپرورانیم. بیشتر ما این تجربه را داشته ایم که از خانه ای به خانه دیگر نقل مکان کنیم یا مسکنی بیابیم که در وحله نخست بیگانه، ناخوشایند و شاید حتی خصومت آمیز باشد. اما با گذشت زمان ما از خانه جدید و متعلقات آن چنان استفاده می کنیم که گویی مدت هاست آنها را بکار می بریم. می توانیم وقتی به آن باز می گردیم، در آسایش باشیم، استراحت کنیم و خودمان باشیم. اما چرا در این مکان بخصوص می توانیم خودمان باشیم تا جاهای دیگر؟ به نظر می رسد تصور ما از فضاهای شخصی که تا اندازه ای امتداد عینی و ملموس خود ما است، بسط می یابد تا خانه ای را که برای خودمان برگزیده ایم، نیز در برگیرد.

ما همان طور که به خانه، این گوشه دنج و کوچک در جهان عادت می کنیم و آن را از خودمان می دانیم، خصوصیاتی از خودمان را نیز بر طرح و عناصر فیزیکی آن فرا می افکنیم. اثاثیه و نحوه چیدن آنها، تصاویری که نصب می کنیم و گیاهانی که می خریم و پرورش می دهیم، همه نمودهایی هستند از تصویری که ما از خودمان داریم و همه پیام هایی درباره خودمان هستند که می خواهیم به خودمان و به نزدیکانی که به خانه مان دعوت می کنیم، منتقل شوند. بدین ترتیب خانه ممکن است به دو صورت دیده شود: اول تجلی آشکاری از خود که در این حالت پیام های روانی از خود به سوی نماد عینی خود جاری می شود و دوم به صورت کشف و شهود ماهیت خود که در این حالت پیام ها از نماد عینی به جانب خود باز می گردند.

با توجه به آنچه گفته شد، خانه بازتابی است از اینکه انسان خود را چگونه می بیند. خانه متشکل از فضای محصور درونی و فضای باز بیرونی است و بدین ترتیب دو جزء بسیار مهم و متفاوت دارد: فضاهای داخلی و صورت خارجی. لذا خانه به خوبی چگونگی تصور فرد از خود را به دو طریق باز می تاباند: به واسطه فضاهای خصوصی درون و فضاهای عمومی برون. فضای خصوصی خودی است که از منظر درونی دیده می شود و فقط بر نزدیکانی آشکار می شود که به درون خانه دعوت شده اند و فضای عمومی آن خودی است که برمی گزینیم تا به سایرین نشان دهیم.

و اما در فرهنگ ایرانی-اسلامی ما؛ که خانواده جایگاهی بس والا دارد، به گونه ای که در باب شکل یافتن آن و چگونگی رشد و حرکت آن و همچنین نحوه ارتباط افراد در درون آن توصیه ها و سفارش های فراوانی انجام شده است. با بررسی این نکات، مشخص می شود که ظرف مکانی ای که برای تجلی این مساله در نظر گرفته شده یعنی خانه، جایگاهی برابر جایگاه خطیر خانواده در ساختار اجتماعی را داراست. یک خانه ایرانی دنیای یک ایرانی است. برای کودکی که در یک خانه ایرانی متولد می شود حتی محقرترین و ساده ترین خانه تجلی نخستین تصور او از عالم است. در روایتی که استاد پیرنیا از خانه ایرانی نقل کرده اند نام ها و واژه ها آکنده از روح حیاتی هستند که آن را نه از کیفیت اجزا بلکه از روابط میان اجزا و حضور انسان گرفته اند طوری که وقتی به کمک آنها یعنی نام ها و واژه ها از فضای خانه عبور و با تک تک اجزا ملاقات می کنیم، حضور انسان را حس کرده و نه گزارشی از معماری یک خانه بلکه قصه ای درباره زندگی ساکنان می خوانیم. و اما از مقالات و نوشته های استاد پیرنیا این چنین خواندیم: در خانه ایرانی نیازهای اعتقادی، اقتصادی و اجتماعی مورد توجه قرار می گرفت و تامین هریک از نیازها وعناصر مورد نیاز به بهترین صورت ممکن شکل می گرفت. یک خانه ایرانی را می توان یک چهار دیواری بسته مرکب از حیاط و فضاهای ضروری که پیرامون حیاط قرار گرفته اند در نظر گرفت. باغچه مرکز خانه ایرانی بود، حوض، گل ها، درختان میوه در خانه فقرا و اغنیا وجود داشت. فضاهای بسته گرداگرد صحن که تالار، پنج دری و سه دری ها بودند، از روزنه های رنگارنگ و ارسی ها نور می گرفتند. دید و منظری وسیع و فراخ از تک تک فضاها وجود داشت، چنانچه استاد پیرنیا درباره اتاق، خانه و بیرون می گوید، یکی از علایق ایرانیان در ساخت خانه ایجاد ارتباط بصری بین اتاق ها و فضاهای بیرون آن است. گشادگی، فراخی و دید آزاد داشتن،جز طبیعت ایرانی است حتی در حال حاضر ...

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

پربیننده ترین ها

نوشته های پدربزرگ

"بدان در معماری به صبر نیاز داری. تو سنگ بر سنگ، آجر بر آجر خواهی ساخت. سالها وقت لازم است تا به آنچه مناسب است برسی." الکساندر تومبازیس

افراد آنلاین

ما 76 مهمان و بدون عضو آنلاین داریم

تبلیغات متنی

طراحی سایت و سی دی کاتالوگ با قیمت استثنایی- 09155570533